Saturday، July 4، 2009

سخنی کوتاه با دوستی از جرگه ی تحریمیان

آقای بهزاد نصر در کامنت پست قبلی نوشته اند:
شما رای دادید و مردم را تشویق به شرکت در انتخابات کردید. اما هیچ چیز آنگونه که با خوشخیالی تمام در خیالاتتان فکر می کردید اتفاق نیفتاد.
برنده انتخابات از قبل تایین شده بود،رای شما هیچ تاثیری نداشت. میزان تقلب آن قدر زیاد بود که رای شما از بین رفت. با وجودی که شما رای داده بودید درست در موقعیتی مثل مردمان بعد از کودتای 28 مرداد و و بعد از استعفای دولت بازرگان قرار گرفتید.

پاسخ کوتاهی برای ایشان نوشتم که:
آقای بهزاد نصر من به دلایل زیر با شما مخالف هستم
1- تا قبل از 22 خرداد، شاهدی برای تقلب گسترده در انتخابات وجود نداشت.
2- 2 خرداد 76، شورای شهر اول و مجلس ششم نمونه های خوبی برای اثرگذاری انتخابات در پروسه ی گذار به دموکراسی است.
3- اتفاقاً باز هم دیدیم که تغییر در ایران از راه انتخابات می گذرد. هیچ کنش سیاسی دیگری وجود ندارد که بتواند این گونه مردم را بسیج کند.
4- اگر 50 درصد در انتخابات شرکت می کردند شما شاهد این تظاهرات میلیونی نمی بودید. اما حالا که 85 درصد شرکت کرده اند می توانیم به خیابان ها برویم و با اعتماد به نفس از تقلب سازمان یافته سخن بگوییم.

زیاده عرضی نیست

Sunday، June 21، 2009

واگویه

تهران شهر خون و آتش است.
این روزها مدام به این فکر می کنم که چه طور می توانم انسان تأثیرگذاری باشم.

Tehran, The city of Blood and Fire
I am continuously thinking these days that how I could be an effective human being

Thursday، May 28، 2009

حیف که دخترها در سالن هستند!

دو هفته پیش در دانشگاه شریف، حمیدرضا جلایی پور در مناظره با عباس عبدی گفت:

"
داستان آقای کروبی داستان بامزه ی آن مردی است که ... آن مردی است که ... حیف که دخترها در سالن هستند وگرنه برایتان می گفتم که داستان آقای کروبی داستان بامزه ی کدام مرد است!"

چند تا نکته به ذهن من می رسد؛

1- آقای جلایی پور درس خوانده ی رشته ی جامعه شناسی است. اتفاقاً او از کسانی است که در حوزه ی زنان و خانواده بیشتر از دیگران قلم زده و تحقیق کرده است. اما این «آقای روشنفکر جامعه شناس» نیز با فرهنگ مردسالار و در دنیای مردانه رشد کرده و سوای دیگران نیست.

2- «آقای روشنفکر جامعه شناس» مانع پیش روی خود برای بازگو کردن داستان را آشکارا حضور دختران در سالن می داند. می خواستم از ایشان بپرسم که اگر داستانی که ایشان می خواسته تعریف کند امکان طرح در عرصه ی عمومی را داشته پس باید طرح می شده و اگر نداشته چه تفاوتی بین پسرها و دخترهای حاضر در سالن هست؟ آیا عرصه ی عمومی خاص پسرهاست؟

3- می خواستم از «آقای روشنفکر جامعه شناس» بپرسم که فرآیند حذف زنان از عرصه ی عمومی چه طور اتفاق می افتد؟ مگر جز این است که کسانی که مخالف حضور زنان در عرصه ی عمومی هستند به همین نکته متوسل می شوند که حضور زنان فراغ بال را از مردان خواهد گرفت؟ و مردان نمی توانند راحت باشند؟! و راحت بگویند و بشنوند و بخندند؟

4- اگر زنان (و به قول «آقای روشنفکر جامعه شناس» دختران) در سالن نبودند او داستان خود را بازگو می کرد و به احتمال زیاد همه می خندیدند. پس حضور دخترها باعث شده که پسرها از شنیدن یک داستان بامزه بی نصیب شوند. آیا نتیجه ی طبیعی این امر ناراحتی ناخودآگاهِ پسرها به خاطر محروم ماندن از شنیدن یک داستان با مزه نیست؟ و آیا نتیجه ی طبیعی این امر ناراحتی ناخودآگاه دخترها به خاطر ایجاد مزاحمت برای پسرها و محروم کردن آنها از شنیدن یک داستان بامزه نیست؟

4- آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» با همین جمله ی ساده و با ناراحت کردن ناخودآگاه پسرها و دخترها، به پسرها آموزش نمی دهد که زنان را باید از عرصه ی عمومی حذف کرد تا بتوان راحت گفت و شنید و خندید؟ و به زنان آموزش نمی دهد که حضور آنان اضافی است و باید خود را از عرصه ی عمومی حذف کنند تا پسران راحت بگویند و بشنوند و بخندند؟

6- «آقای روشنفکر جامعه شناس» می گوید: "اگر دخترها نبودند یک داستان برایتان می گفتم." آیا او دخترها را در سالن نمی بیند؟ اگر می بیند، که حتماً همین طور است، جای سؤال است که چرا می گوید یک داستان "برایتان" تعریف می کردم؟ چرا مخاطب او تنها پسرها هستند؟

7- آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» با مخاطب قرار دادن پسرها، به حاضران عرصه ی عمومی آموزش نمی دهد که مردان اصل هستند و زنان فرع؟ مردان خودی هستند و زنان دیگری؟ مردان سوژه هستند و زنان اُبژه؟ مردان غالب عرصه ی عمومی هستند و دختران مغلوب؟

8- راستی چه طور امکان دارد که یک داستان برای یک جنس «بامزه» باشد و برای جنس دیگر آن قدر «زشت» که امکان بازگو کردن آن وجود نداشته باشد؟! آیا «آقای روشنفکر جامعه شناس» نمی داند که بیان کردن همین جمله هاست که باعث می شود بعضی چیزها برای مردان «بامزه» قلمداد شود و برای زنان «زشت»؟ آیا نمی داند که آموزش کلیشه های جنسیتی به همین شکل اتفاق می افتد؟ آیا نمی داند که در واقع دارد به پسرها و دخترهای داخل سالن یاد می دهد که به خاطر "جنس" خود متفاوت فکر کنند، متفاوت عمل کنند، به مقولات «یکسان» ارزش های «متفاوت» بدهند و در یک کلام زندگی متفاوتی داشته باشند؟

9- ممکن است کسانی باشند که بگویند «آقای روشنفکر جامعه شناس» به دخترها احترام گذاشته است. یک سؤال دارم. اگر همین اتفاق برای ایشان می افتاد، ایشان چه عکس العملی از خود نشان می داد؟ یعنی اگر «آقای روشنفکر جامعه شناسِ» ما در جمعی حاضر باشد و کسی بخواهد یک داستان «بامزه» تعریف کند و حضور «آقای روشنفکر جامعه شناس» را مانع نقالی خود بداند و صریحاً اعلام کند که اگر ایشان این جا نبود این داستان «بامزه» را تعریف می کردم تا همه «بخندید»، آیا به «آقای روشنفکر جامعه شناس» برنمی خورد؟ آیا امکان نداشت که او از آن جمع خارج شود و صحبت سخنران را توهین به خود قلمداد کند؟ آیا جز این است که احساس توهین از آن جایی می آید که او به خاطر «جنس» خود، خود را مسلط بر عرصه ی عمومی می پندارد و تصور می کند که محرم همه ی صحبت هایی است که در عرصه ی عمومی زده می شود؟ که اوست که به خاطر «جنس» خود تعیین می کند که چه حرفی را چه کسانی باید بزنند، چه کسانی باید بشنوند و چه کسانی باید دم فرو بندند و در گوش هایشان را بگیرند چرا که نامحرم عرصه ی عمومی اند.

دور رو بر ما پر از این «آقایان روشنفکر جامعه شناس» است.

همین.

Tuesday، May 19، 2009

23- چون "اون" زنه، "این" مرد

تلویزیون روشن است. شخصیت مرد فیلم رو به زن می کند و به شوخی می گوید: "اگه بازم از این حرفا بزنی یه وقت میرم سرت هوو میارمااااا!"
زن نیز با خنده جواب می دهد: "آره! اگه جرأتشو داری برو بیار!"

و هر دو می خندند.

یکی از بستگان غیر مذهبی طرفدار دموکراسیِ ما که پای تلویزیون نشسته است نیز به این صحنه می خندد:

- هاها! شنیدی علی؟ دیدی زنه چه جواب کوبنده ای به مرده داد؟ اوه اوه!
- مگه چی گفت؟
- گفت اگه جرأت داری برو سرم هوو بیار.
- خب مگه این جواب خیلی کوبنده است؟ راستی چرا هیچ وقت این شوخی ها و حرف ها برعکسش زده نمیشه؟
- یعنی چی؟
- یعنی چرا هیچ وقت زنه به مرده همینو نمیگه که اگه مثلاً فلان کار رو بکنی میرم یه شوهر دیگه می گیرم؟
- یعنی چی؟ یعنی زنه بره جنده بشه؟
- نه! میگم چرا همش مرده باید از یه موضع قدرت این حرف رو بزنه که میرم سرت هوو میارم. چرا مرده این حق رو داره که این شوخی رو بکنه اما زنه نداره؟
- یعنی می گی زنه بره جنده بشه دیگه؟!
- عجب! چرا وقتی مرده این حرف رو می زنه شماها همه می خندین و بشکن می زنین اما اگه زنه این رو بگه می گید جنده میشه؟
- این مزخرفات چیه میگی؟ خب چون "اون" زنه و "این" مرد.
- خب چه فرقی می کنه؟
- دِ یعنی چی چه فرقی می کنه؟ این افکار حیوانی چیه شماها دارید؟
- افکار حیوانی چرا؟ دارم می پرسم چرا مرده این حق رو داره ولی زنه نداره.
- دِ این چه فکر پست و رذلیه؟ معلومه که چون "اون" زنه و "این" مرد. از اول خلقت هم "اون" زن بوده و "این" مرد.
- ...

Friday، May 15، 2009

28 - بیست و چهار دلیل برای رأی دادن به یکی از اصلاح طلب ها

من در انتخابات شرکت می کنم:

1- چون می دانم انتخابات تنها راه حل موجود نیست. اما یکی از راه حل های موجود است.

2- چون می دانم که انتخابات راه حل کاملی نیست. اما قسمتی از یک راه حل است.

3- من رأی می دهم چون انتخابات، انتخاب بین بد و بدتر نیست. انتخاب بهترین گزینه از بین گزینه های موجود است.

4- من رأی می دهم چون این تنها سهم من از دموکراسی ایرانی است.

5- من رأی می دهم چون دنیا را سیاهِ سیاه یا سفیدِ سفید نمی بینم. چون خوش بین، واقع گرا، عمل گرا و کنشگر هستم. چون خاکستری رنگ مورد علاقه ام است.

6- من رأی می دهم چون قرار است رئیس جمهور کشور "من"، و نَه رئیس جمهور کشور فرانسه یا بورکینافاسو یا فیلیپین، انتخاب شود.

7- من رأی می دهم تا دیگران برای من تصمیم نگیرند.

8- من رأی می دهم چون نمی خواهم مثل مردمانِ بعد از به توپ بسته شدن مجلس، مردمانِ بعد از کودتای 28 مرداد، مردمانِ بعد از استعفای دولت بازرگان و مردمانِ بعد از انتخاب احمدی نژاد، افسوس گذشته را بخورم.

9- من رأی می دهم چون می دانم مشروعیت یک حکومت به رأی من نیست، بلکه به رعایت کرامت انسان هاست. نود و نه درصد در انتخابات صدام شرکت می کردند اما صدام مشروع نبود. من رأی می دهم چون تعبیر صدا و سیما و احمد جنتی از رأی من اهمیتی ندارد. چون تعبیر آن ها از هیچ کدام از رفتارهای من هیچ گاه اهمیت نداشته است.

10- من رأی می دهم چون حتی تصور قیافه ی شکست خورده ی احمدی نژاد هم من را به اوج لذت می رساند.

11- من رأی می دهم چون نمی خواهم با مواردی مثل بومی گزینی یا لایحه ی حمایت از خانواده روبه رو بشوم.

12- من رأی می دهم چون نمی خواهم وزارت اطلاعات زیر نظر دولت، با دستگیری و احضار سعی در بسته تر کردن فضا کند.

13- من رأی می دهم فقط برای اینکه کورسویی به سمت لیبرالیسم پیدا کنیم.

14- من رأی می دهم چون کم کم کمترین خواسته هامان نیز بر آورده نخواهد شد و میراث اندکمان نیز با انتخاب مجدد احمدی نژاد از چنگمان در خواهد آمد.

15- من به یک اصلاح طلب رای می دهم تا احمدی نژاد و محسن رضایی و نیروهای حمایت کننده ی آن ها رای نیاورند.

16- من رأی می دهم تا فضای بانشاط دانشگاه را یک بار دیگر ببینم.

17- من به اصلاح طلبان رای می دهم چون رسیدنِ یک شبه به دموکراسی را اعتقاد ندارم . رای می دهم چون رای ندادن را سپردن کشورم به دست غیر می دانم.

18 - من رای می دهم چون اعتقاد دارم که توسعه یک فرایند است و نه یک حادثه.

19- من به یک اصلاح طلب رای می دهم چون صداقت، شفافیت، پاسخگویی، عزت و احترام را از رئیس جمهور کشورم انتظار دارم.

20- من رای می دهم چون یک وطن پرستم و در مقابل سرنوشت ایرانم بی تفاوت نیستم.

21- من رأی می دهم چون با رئیس جمهور شدن مجدد احمدی نژاد، مطمئن نیستم که چهار سال دیگر انتخاباتی وجود داشته باشد.

22- من رأی می دهم چون همه ی تبلیغات صدا و سیما و دولت سعی بر آن دارد که من رأی ندهم.

23- من رأی می دهم چون می دانم رأی ندادن من همان رأی به احمدی نژاد است.

24- من رأی می دهم چون هنوز که هنوز است قیافه احمد جنتی در چهارم خرداد هفتاد و شش را فراموش نکرده ام. من رأی می دهم چون می خواهم قبل از مردن یک بار دیگر جنتی را آن گونه ببینم.

Monday، May 4، 2009

39 - آقای موسوی! لطفاً ادبیات خود را تصحیح بفرمایید!

آقای موسوی امروز در جمع دانشجویان دانشگاه مازندران در رابطه با گشت ارشاد گفته است: "با فرهنگ سازی، اگر ماشینی هم به خیابانها بفرستید به دنبال اوباش میگردد نه اینکه بخواهد خانمی را از شوهرش جدا کند ... من خود را یک یسیجی میدانم. بسیجی واقعی مدافع ناموس مردم است"

1- آقای موسوی عزیز! ما در هیچ کجای قانون کلمه ی اوباش نداریم. فرق شما با دادستان تهران چیست که هر دو از این واژه ی تحقیرکننده برای مخاطب قرار دادن عده ای خاص استفاده می کنید؟

2- آقای موسوی عزیز! حالا آمدیم و شوهر آن زن همراهش نبود. آن وقت گشت ارشاد باید او را دستگیر کند؟ چرا نمی توانید یک زن را رها، آزاد، فارغ از پدر و پسر و برادرش ببینید؟ آیا شوهر آن زن همان نقشی را بازی می کند که گشت ارشاد بازی می کند؟ آیا زن مالک بدن خود، لباس خود، یا زندگی خود نیست؟

3- جناب موسوی! شما خود را یک بسیجی واقعی دانسته اید و وظیفه ی بسیجی را دفاع از ناموس مردم عنوان کرده اید. به نظر شما ناموس ها لزوماً زن هستند؟ آیا این گفته اید ناموس "مردم" منظورتان ناموس "مردان" است؟ اگر من نخواهم کسی از ناموسم(!) محافظت کند باید چه کار کنم؟

4- جناب موسوی! آیا همین گفتمان مردسالارانه ی دفاع از ناموس نبوده که ماشین های گشت ارشاد را به خیابان ها کشانده است؟ شما نا سلامتی اصلاح طلب این مملکت هستید. اگر دنبال دموکراسی در مُلک هستید ابتدا در مِلک خود دموکرات باشید. آیا می دانید عبارت دفاع از ناموس بسیار قیم مآبانه و پدرسالارانه است؟

5- آقای موسوی! امروز که متن حرف هایتان را خواندم با خودم گفتم ای روزگار! یعنی می شود روزی برسد که کاندیدایی داشته باشم که واقعاً حرف دل ما را بزند؟ که این قدر مجبور نباشیم به حداقل هایی مثل شما رأی بدهیم ...

همین.

Friday، May 1، 2009

42 - وقتی خبر می رسد ...

وقتی خبر می رسد به بچه های امیرکبیر اتهام ارتباط با منافقین را زده اند، دانشجویان "اعتصاب غذا می کنند."
وقتی خبر می رسد مریم مالک را دستگیر کرده اند، گروهی از زنان "سراغ دفتر شاهرودی را می گیرند."
وقتی خبر می رسد فرزاد کمانگر به اعدام محکوم شده است، وبلاگ نویس ها "اعلام همبستگی می کنند."
وقتی خبر می رسد دفتر شیرین عبادی پلمب شده است، فعالین مدنی "بیانیه ی اعتراضی می دهند."
وقتی خبر می رسد برای رکسانا صابری حکم 8 سال حبس بریده اند، بهمن قبادی "نامه می نویسد."

وقتی خبر می رسد دل آرا دارابی را اعدام کرده اند، ...